کتاب مرا ببخش (FORGIVE ME)

تفون از پاهایش آویزان شده است در حالی که صورت و بدن او زخمی است، یک نفر از هفیف ها دارد او را شکنجه می دهد
هفیف: بگو بگو ای پسر احمق، چطور به معبد آمدی؟ چطور دختر ایذر بزرگ را فریب دادی؟
تفون: من هیچ کار اشتباهی نکردم ما یکدیگر را دوست داریم.
هفیف: خفه شو ای برده ی احمق، حد و اندازه خودت را بدان! آماده
باش که روز آخر زندگی توست. ایذر دستور اعدام تو را می دهد، این بی شرمی بزرگ قابل بخشیدن نیست، تو به تمام باورهای ما
بی احترامی کردی.
ایذر وارد می شود، می نشیند و صورت او را نگاه می کند و می گوید:
چشم های تو را در می آورم! او را پایین بیاورید.
تمامی هفیف ها و هسیم ها در معبد هسیم جمع شد هاند، برای تصمیم گیری.
ایذر: بانو سیرانیس، ایشماییت را بیاور.

نمایش کتاب :