کتاب سکوت (SILENCE)
تی آترا بیهوش روی دست های ایذر است.
ایذر: تی آترا چه اتفاقی افتاده است؟ چه شده؟
همگی دور تی آترا جمع شده اند. عده ای از هفیف ها اطراف سنگ را می گردند.
ایذر: به بیرون معبد بروید و ببینید که کسی متوجه اتفاقی که برای سنگ افتاده نشده باشد!
ایذر: تی آترا بیدار شو بگو چه اتفاقی افتاد؟ چه می خواستی بگویی سنگ با تو چه کاری کرد؟
یکی از هفیف ها: ایذر آیا نفس می کشد؟
ایذر: آری هم نفس می کشد و هم بدنش گرم است.
سوسک کوچولو به روی دست تی آترا می آید و ناگهان دست تی آترا تکون می خورد و به آرامی بسته می شود
هفیف: دستش را بست، نگاه کنید!














