کتاب خداحافظ آسمین (GOODBYE ASEMIN)
در قصر فرعون
ایمهوتپ و سربازها سراسیمه وارد می شوند.
ایمهوتپ: سرورم من به شما گفتم که آنها چیز زیادی نمی خواهند،
اگر کمی بیشتر به کارگرها آب و غذا می دادیم هفیف ها دستور کومترا نمی دانند.
فرعون: در حالی که فکر می کند، حرفی نمی زند.
یکی از فرماندهان: فرعون بزرگ باید می بودید و آنجا را می دید که چطور بود، انگار سرزمین مردگان به سرزمین زنده ها آمده بود
من در جنگ های زیادی بوده ام و تا به حال اینچنین چیزی را به چشم ندیده بودم!
در قصر فرعون همهمه ای راه افتاده است… سربازان، ندیمه ها،کاهنان و هر کسی حرف می زند.














